كتابهاي متعددي بيان كرد. زماني ابنتيميه و ابنقيم با يكديگر در زندان قاهره بودند، مكاني مناسب براي افراد پرشور تا متحد شوند و نيروي خود را براي فداكاريهاي بعدي گردآورند. اما حكيم حنبلي ديگري هم بود به نام ابنرجب بغدادي.
چهار عالم ديگر در اين عصر بودند كه نميتوان آنان را به مذهب خاصي نسبت داد. اولي محمدبن دانيال (سيزدهم ـ 2) از خلاقترين نويسندگان عصر خويش و تنها نمايندهٴ شعر دراماتيك در اسلام بود. او مثال خوبي است از فرهنگ مصر در پايان سدهٴ سيزدهم و آغاز سدهٴ چهاردهم. دو نفر ديگر نويسندگان دايرةالمعارف بودند. محمد بن ابراهيم وطواط (سيزدهم ـ 2) در گذشته 1318 م/618 ه ق و محمدبنابراهيم دمشقي كه هشت سال بعد در گذشت. دمشقي مخصوصاً به خاطر تأليف يكي از معروفترين كتابهاي جهانشناسي خاورميانه شهرت دارد.
او كتابي هم در زمينهٴ علم فراست (قيافهشناسي) تأليف كرد، موضوع رايجي كه به همان دلايل اظهار شده در مورد خوابگزاري در خور توجه است. ابنقيم حنبلي هم در اين باب بحث كرده است.1
خوابگزاري و قيافهشناسي تنها موضوعات موهومي نبودند كه كنجكاوي علماي سدههاي ميانه را برميانگيختند. اقسام گوناگون ديگري از تفأل و غيبگويي وجود داشت، از قبيل جفر، كه براي آن از پوست شتر استفاده ميكردند. چهارمين محقق مستقل قلمرو مماليك محمدبن سالم خلال بود، كه او هم كتابي در همان زمينه، يعني علم جفر، نوشت.
در قضاوت دربارهٴ اين كجرويها نبايد چندان سختگير بود، زيرا در زماني كه هيچ يك از قوانين فيزيكي هنوز به صورت امروزي خود محقق نشده بود، اين اعتقادات چندان غيرمنطقي، مهمل و ناموجه هم نبودند. از اين گذشته، منشأ آنها خيلي قديمتر از سدههاي ميانه بود؛ در واقع، آنها ادامهٴ سنتهاي پوسيدهاي بودند كه تصفيهشان نيازمند قرنها تلاش پرزحمت بود. بالاخره، بايد در كمال فروتني به ياد داشته باشيم كه اين انحرافات تا به امروز در پيرامون ما دست كم در زواياي تاريك به حيات خود ادامه دادهاند و در صورتي كه مقابلهٴ علمي با آنها برايمدت كوتاهي متوقف گردد، خيلي زود از هر گوشه سربرون ميآورند. از آنجا كه هر روز ابلهاني به دنيا ميآيند، هرگز نميتوان خرافات را برانداخت، بلكه فقط ميتوان آنها را مهار كرد.
3. آناطولي2. براي بحث جداگانه در باب آناطولي دلايل خاصي داريم، چون اهالي آنجا معرف مليت كاملاً مشخصياند، كه ترك ناميده ميشود. در سدهٴ چهاردهم، اين ملت با اتحاد